و یا اصوات و حروف شان

درارتباط تاجيکها بايد گفت طوريکه در تواريخ آمده است پارسها اعراب را بيشتر اعرابيکه پارسي گوي شده اند به تحقير گرفته تازيک خوانده اند ،وتورکها گرايش کرده تورکي الاصل واعراب رابزبان پارسي، بنام سارت ياد ميکردند وتورکمن ها تورکهاي چالاک چوتار شهر نشين را تات ميگفتند. بايد متذکر شدکه پارسي ها واشکانيها ازقديم ترين اقوام پارسي زبانان که مانندپيشداديان، کيانيان ساسانيان وسامانيان ادامه هاي بعدي آنها ميباشند، دري زبانان يا پارسي گويان اصلي ميباشند وديگردري گويان باداشتن نسبتي هاي قومي باابتدايي ترين عروق پارسي زبانان داراي ارتباط نسبي نميباشند بلکه ازاقوام اتراک هستندکه تغييرزبان وفرهنگ نموده اند.

چنانکه اعراب غير اعراب را عجم گفته اند ، اين شيوه ادامه يافته دردرازناي تاريخ آن قوميکه در آسيا بيشتر تورکان که دري گوي شده اندمترادف به تازيک تاجيک گفته اند به اين شکل درجايي تازيک ودرجايي هم تاجيک شده است . حتي مانند دولت آباد فارياب که يک فاميل هم بنام پارسيوان وجودندارد وتمامأ اوزبيک، تورکمن وپشتون وخال خال عرب ميباشند ولي زبان مروّجه بين القومي وبين الشهري زبان دري ميباشد. درزمانهاي حکومت درانيان حتي شاه شجاع که يک امير جابر زمان خود بود براي جلوگيري ازخصومت ها وجنگها ازکلمات واصطلاحات پشتو دري وتورکي بالاي ادارات ومؤسسات نام گذاري بحيث معلوم شدن مشارکت اقوام به تناسب مشارکت به آنها سپرده بوده درپهلوي همان اسما واصطلاحات اون باشي يوز باشي مينگ باشي يا اون بيگي يوز بيگي ومينگ بيگي وهمان بوکاول ، قراول، يساول ،…

در کنار تمامی این کتاب ها بهتر است از داستان ها نیز استفاده کنیم تا بتوانیم لغات و مطالبی را که می خوانیم را به حافظه بلند مدت خود بسپاریم. آنان درنوشتارهای خود – که در رسانههای امروزين و برای خوانندگان اين زمانی نشر می يابد- از کاربرد واژگان عهد دقيانوس پروا و پرهيزی ندارند! کدام روش را برای یادگیری لغات انگلیسی انتخاب کردهاید؟ اين روش قرنها به اين سو چنين جريان داشته است . درزمان غزنويان تنهادردربار سلطان محمود غزنوي بيشتر از 400شاعر(اعم از تورکي زبان وپارسي زبان) به زبان دري شعر ميسرودند وازطرف سلطان تشويق وتفقدوصاحب انعام ها ميشدند ودرزمان سلجوقيها وتيموريها وبابري ها بدين منوال جريان داشته است ، حتي اميرتيمور صاحب قران کتاب ( منم تيمور جهانکشا) رابزبان پارسي نوشته بود ، همين سلطان وسلاله هاي تورکها بودندکه آموزش زبان دري را به همه کسان باسواد ضروري پنداشته وبدون تعصب آنرا ترويج داده اند،در1343 که قانون اساسي درلويه جرگه تصويب ميشد بعداز تلاش ومبارزات زياد وکلاي محترم دري زبان واوزبيک وتورکمن وهزاره ها اين حق را گرفتندکه درپهلوي زبان پشتو يکي اززبانهاي ديگر (دري يااوزبيکي) نيزموقف رسميت را احرازنمايد، دراين حالت وکلاي محترم هرسه قوم نشستي داشتند وکلاي محترم دري زبان نگاه بسوي وکلاي تورکي زبان دوخته حالت سکوت رااختيار نمودند، ولي وکلاي محترم اوزبيک وتورکمن سکوت را شکستانده گفتندکه مادرطول تاريخ حامي ومروّجين ،زبان دري بوده ايم بازهم ماپيشنهاد مينماييم که زبان دري درپهلوي زبان پشتوموقف رسميت را بخودبگيرد .

بايد متذکرشدکه قدامت هرقوم ونسل ونسب متکي براسناد، آثار وفرهنگ تاريخي شان بحيث قدامت تاريخ آن قوم به اعتبارگرفته ميشود که درکدام دوره ها زيست داشته چه آثاري ازخودبجا گزاشته است وچه فرهنگي را دارابوده وباخود آورده است که سندوقدامت تاريخي آن قوم دانسته شود ،سوابق وقدامت شان درتاريخ برويت آن مداراعتبار قرار ميگيرد نه متکي به فرهنگ ستيزي وتاريخ ستيزي برديگران ونه هم برقراين وافسانه ها مثل شهنامه فردوسي که انعکاس وتصورات يک شاعربوده که ازروي افسانه ها برداشت نموده است .

حتي روضة مبارک حضرت علي(کرم الله وجهه) که ازافتخارات فرهنگ تورکها است تحمل آن مشکل شده سنگ نوشته هاي اوزبيکي آن که نمايانگر تاريخچه او بود امروز ازجاي خود برداشته ميشود،ويااميرالکلام اميرعلي شيرنوايي اين ارباب قلم وسياست بزرگترين وباارزشترين خدمات ديني، فرهنگي وتاريخي زيادي را درکشورما انجام داده است ازآن جمله صرف تثبيت ، روشن واعمار روضه مبارک حضرت علي (ک) رامثال مي آوريم ،ازبرکت آن شخصيت بزرگ تاريخ وسلطان حسين بايقرا است که اين مرقد مبارک را برملا واعمار نموده باعث فخرو مباحات درکشور مااست ولي احفاد او بنام خود وي اجازه نامگذاري حتي يک باب مکتب يا مسجدرا ندارند ومقبره آن مرد تاريخ کشوردرهرات مانند مقبره سلطان حسين بايقرا ولطفي ، وشيرولي آته (بابا) درپايمنار اولوسوالي ده سبزهرروزبه مخروبه تبديل وبسوي عدميت و فراموشي ميرود.

بابه تحقيرگرفتن چنين شخصيت ويا بابرداشتن سنگ نوشته هاي روضه مبارک اين سند وافتخار تاريخي نه تنها بخود وبه قوم خود افتخاري نمي آورند بلکه باعث بدنامي خوددرتاريخ خواهندشد براي اينکه درتاريخ هيچ فردي باعمل فرهنگ زدايي وفرهنگ ستيزي نام نيک را باخود نبرده بلکه کارکرد وافخارات مثبت خودرا نيز زير سوال برده است. ولي باوجوديکه ما تمام محافل بزرگ قومي را بارسم ورسوم شهري بزبانهاي دري وپشتو پيش ميبريم حتي دريک محفل بيست وسي نفري تورکها هم اگريک فردي ازاقوام ديگر موجودباشدبه بزبان دري صحبت مينماييم احيانأ اگر درچنين محفل که ازطرف تورکي زبانان تدويرهم گرديده باشد دونفربين خود بزبان اوزبيکي يا تورکمني صحبت نمايند حتي چنين واقع شده که همان فردمهمان زبان مارابه تحقيرگفته است که (بگذاريد قيلدينگ بيلدينگ را بزبان مسلماني گپ بزنيد) بي اعتنا به آيات متبرکه( اِنماالمومنون اِخوة فااصلحوبين اخويکم ) زبان ماراخداي ناخواسته زبان کفرودوزخي تلقي مينمايند ؛ باآنهم ما درمقابل ازگذشت، وحوصله کارگرفته ايم تادرمقابل آيات متبرکه فوق بي حرمتي نکرده باشيم، با استفاده از فرهنگ عالي و تاريخي خود ازخود تعصب نشان نداده ونميدهيم.

مکررأ بايدمتذکرشدکه بامروّج وفراگيرشدن زبان دري درچندمملکت آسيايي وتبديل شدن آن بزبان مشترک به اين معني نيست که همه متکلمين اين زبان بصورت کل اصليت نسبي خودرا گم کرده تبديل به اصل ونسب اشکانيان يا ساسانيان شده باشند. به همين شکل ميتوان ادعاکردکه ايران از اير(مرد) تورکي گرفته شده که به آن با اضافه نمودن ا،ن جمع مرد ساخته اند (مثليکه درپاکستان درجمع نمودن کلمه خاتون» زن» تورکي خواتين ساخته اند ) ولي بدون اينکه به معني اصل کلمه بانديشند کلمه ايران را گرفته شده از ايريا ، آريا و آرين …

اگرنسب خودرا دقيقتر شناسايي کرده نميتوانند ازمورفولوژي يعني شکل وشمايل وسيماي ظاهري شان هويداست که دراصل تورکي الاصل ميباشند. به هرصورت اين بمعني آن نيستکه هرقوم وعروقي که زبان وفرهنگ خودرا تغييرداد نسب خودرا نيز تغيرداده باشد. اين نام گاه برهمه کسانيکه اطلاق ميشود که باترکان يابا افغانان مخلوط شده اندوازتبار شان نيستند يا نژاد ناشناخته دارند اما به گونه درست تر برفارسي زبانان مناطقي اطلاق ميشود که درآن مناطق به زبان ترکي ويا زبان پشتو سخن ميگويند. واصل دري زبانان مانند تاي،داي،زاي، يا خيل داراي پسوند يا پيشوند نسبتي عروقي نيستند.

وديگر پارسي گويان عمومأ ازاقوام اتراک ميباشندکه دردرازناي تاريخ دري گوي وجذب وحذف شده اند. پشتونهاي اوّلي که نسبت داشتن کمتر روابط خوني باديگر اقوام، مورفولوژي يعني چهره وشکل اولي (چشمان خيره وتند وبيني بلند گوشت دارکماني، ريش غلو و تن پرپشم)خودرا نسبت به ديگران بيشتر حفظ کرده اند ويا پارسي الاصل ها داراي ( روي وزنخ باريک تر بيني بلند منقاري وجلد سفيد) اند، مجزا ازاين فارقه هاي نسبي اين دو عروق پشتون و پارسيها اند، متباقي اقوام وعروق هاي اين مرزوبوم که روي گرد گونه هاي برآمده ،رنگ زرد سرخ گونه بيني هموارويا قسمأ هموارباسوراخهاي گرد به هر تاي ، زاي (زَي) خيل پسوند وپيشوند نسبتي دارند تمامأ تورکي الاصل ويا آميزش يافته باتورکي النسب ميباشند، البته دربعضي انسانها وافراد باشندگان کشورباوجوديکه اثر آميزشهاي گوناگون وروابط خوني قرون متمادي بين عروق هاي مختلف دررنگ پوست وجلدها تفاوتهاي آميختگي رنگي را بوجدآورده است باآنهم از روي رنگ وجلد وعلايم استثنايي شان نيزقابل شناخت اند که ازاحفاد تورک ميباشند.وزاي يا زَي خيل که درقرون اخيرمانندعلم خيل، بابکرخيل، سليمان خيل نورزي يا عبدالرحيم زي ،محمودزي…

از ویژه گی ها و مشخصات برجسته ی این زبان ، سلاست و روانی و عدم اختلاط زیاد با زبان های غیر ایرانی است . یک سوال: راستی من نمی دانم چرا بسیاری از سایتهای مهم افغانستان فقط به زبان انگلسی است؟ همان طور که در بالا اشاره شد برخی از فرهنگ لغت ها میزان متداول بودن یک کلمه را با علایمی نشان می دهند. درمقابل اين عدم پذيرش يکديگر اين فرهنگ ستيزيها وبرادرستيزيها است که جامعه را بسوي جهالت وبدبختي ودشمني ها کشانيده وازروي همين حسادتهاست که بالاي اسماي محلات وآثار تاريخي اززبان برسرقدرت نام گزاري کرده وميخواهند اين فرهنگ را ادامه دهند وميخواهند زبان وفرهنگ يک ملت بزرگ تاريخي وداراي تاريخ روشن رابسوي نابودي بکشانند وخودرا بعداز اين صاحب تاريخ سازند.

به اين دليل ميتوان گفت که مروّجين اصلي زبان پارسي تورکها بوده است براي اين، دردوره هاييکه زبان پارسي بيشتر مروج شده وانکشاف مييافت صرف سامانيان که واليان خلفاي بغداد بودند صاحب اريکه قدرت شده اند. اگرفرهنگ اتفاق وهمديگرپذيري جاي همديگر ستيزي را احراز نمايد همين اسمأ واصطلاحات تمام رشته ها ازچند زبان مروج کشور گرفته شود وپذيرفته شود . اين را نيز قابل ياد آوري ميدانم که براعلاوه ازسه گروه فوق ديگر ازعروق واحفاد تورکها نيز درجريان تاريخ ازاثر زيست باهمي به آنها مدغم وملحق ومتکلم بزبان پشتو شده اند ازقبيل : جاجي ها(جوجي ها)، تورانيان،بک ها(بيک ها)، اچين ها،بابريها،تايموريها،وباقيمانده ازسلالة تيموريها، جمشيديها، زيرکيها، زووريها(ظهوريها) ،ايماقها قپچاقهاي غوروهزاره ها وتورکلانيان يا تورکانيان و اُتمان خيل ،چيلويشتي (چيل باشي ها) وميرزاکه (ميرزا اکه ) …

ميرزا جهانگيرخان مديريت و علياكبر دهخدا منشيگري و نويسندگي «صور اسرافيل» را برعهده داشتند. درصفحه 290 جلددوم لغت نامه علي اکبردهخدا ابدال که ازبدل کردن وتبادله گرفته شده چنين ميخوانيم : ابدالي ازطوايف افغانستان درزمان نادرشاه درحوالي هرات منزل داشتند ونادرشاه آنان را ازسرحد ايران کوچ داده نزديک قندهارمسکن گرفتند ودرسال 1160هـ ق يکي ازبزرگان اين طايفه موسوم به احمد خان به پادشاهي تمام افغانستان وقسمتي از هندوستان نايل آمد وتمام طايفه به دراني موسوم شدند…

براعلاوه گروپي ازبني اسراييل (قبلأ زبانشان بايد عبراني باشد) وقالاچهاکه درفوق تذکريافت گروه ديگري از ابتدايي ترين انسانها دربين اين کوهپايه ها بنام (کرماشيها) زيست داشتند با آنها ملحق ميشوند که ازداشتن علايم انسانهاي ابتدايي آنها است که عبارت ازموجوديت درازي اضافه گي ايکه درختم پاييني ستون فقرات وعدم سنتي بودن ذکرايشان است ؛ که الي 40 سال قبل اين علايم در وجود شان ديده شده است. موضوع ديگر نيز قابل بحث دانسته ميشود برعلاوه کلمات فوق که اززبان تورکهاي ساکاها توکيوها وقلچ ها حتي مغولي ها هنوز درفرهنگ پشتو جاي داشته است خود کلمة پشتو نيز بزبان تورکي قديمي همريشه ميشود، ميتوان گفت پش يا پک قوم باشد وتو،جاي ،محل وستان او،مانند: ارپه تو،اريتو، شباغتو، جغه تو،جِنـَيتو، چيچکتو ، جَوزرتو، شولوکتو، کررکتو، پودينه تو، گيخاتو،اولجاي تو، شاتو، ارکتو ،…

دیدگاهتان را بنویسید